ღ♥ღخدا به دادم برس...خسته ام از همه چی ღ
اگر مرا دوست داری به درگاه خدا دعا کن که صبح از خواب بر نخیزم
مدیراین وبلاگ در گذشت بدین
وسیله مرگ ناگوار مهرداد سوهان کار براثرایست قلبی رابه
عموم اعلام مینمایم وازتمامی دوستان طلب آمرزش برای این عزیزازدست رفته
راخواهانم....محل دفن این عزیز اصفهان.باغ رضوان.قطعه ۹.بلوک ۴ سلام من محمد صمیمی ترین دوست مهرداد هستم یابودم..... این وبلاگ زیباکه کارخودش بودوخیلی بهش علاقه داشت از خیلی وقت پیش پسورد وب را من داشتم ولی منم طاقت دیدن کارهاش بدون حضوراون روندارم برای همین این وبلاگ کاره خودش همین جا به پایان میرسه. و این وبلاگ با خاطراتش و دل نوشته های مهرداد همین جور باقی میمونه تا شاید موجب شادی ان مرحوم گردد. الان که دارم مینویسم دستام داره میلرزه و صورتم خیس اشکه مرگش بخاطرناجوان مردی آدمایی که ازپشت خنجرزدن وداغشوبه دلمون گذاشتن وازخدامی خوام که کارشونوبی جواب نذاره که اینطوربازندگی این پسر بازی کردن برای شادی روحش صلوات بفرستید شده یه چیزی تو دلت سنگینی كنه….؟؟؟ خیلی سخته ادم كسی رو نداشته باشه… دلش لك بزنه كه با یكی درد دل كنه ولی هیچكی نباشه… سبك سنگین كنه تا دردش رو به یكی بگه … ولی خب چه فایده کسی نیست . . . تنهایی بده بد . . . سلامتی اونایی که خیلی تنهان نه که نمیتونن با کسی باشن فقط دلشون نمیخواد با هر کسی باشن!!! چقدر اینجوری بخوابی خوبه!!!... گیج خوابی از خستگی داری میمیری... اما بخاطرش بیداربودن رو تحمل میکنی... نمیخوابی چون میدونی تنهاست... چون دوست نداری تنها بیدار باشه... بیدارمیمونی چون نگرانشی که نکنه ناراحت بشه.... حالا تو خواب خواب... من بیدار بیدار.... مهردادو حوضش!!!
حــآملـــ ـــــ ـــــه ام(!) گفتیــ دهنتـ بویـ شیر می ده و رفتیـــ امشبــ بهــ افتخارتــ لعنتیــ دهنمـــ بویــ س ی گ آ ر بویـ م ش ر و ب بویــ دروغ می ده برمیگردیـــ ؟؟؟؟ هر چقدر عطـــرت را عوض کنی باز هم تنـــت، بوی کثیف خیـــانت را میدهد… عزیز لعنـــتی ام… تو باعث شدی یه چیزو بفهمم، بفهمم عشق چیه؟... عاشق کیه؟ بفهمم دلم کجاست.. بفهمم وقتی کسی عاشق می شه چه حالی داره بفهمم درد عشق چیه؟.. حالا می دونم... می دونم عشق یعنی: عشق یعنی تشنگی، یعنی نیاز عشق یعنی التماس،عشق یعنی آرزو، عشق یعنی خواستن و تلاش برای بدست آوردن ، عشق یعنی دویدن با شور و رسیدن به مستی... من ایمان دارم که فاصله ها روزی خواهد شکست، و من دستم را در این روزهای دشوار دلتنگی به دست تو خواهم داد وباهم لبخند را تجربه خواهیم کرد خدایا او نیز یادی از من نمی کند خدایا مرا در آغوش خود بگیر دلم آرامشِ خدایی می خواه اگه باشنیدن صداش دلت لرزید… اگه از بدی هاش فرار نکردی و موندی… دیگه تمومه…!!! اون شده همه ی دنیـــــــــــــــــــات بویِ پاییز ، چیزے نِمیخوآهَمــــ جُز .... وای از نیمه شبی کـه بیـدار شـوم تـو را بـخواهـم و خـودم را در آغـوش دیـگری بیـابم...! همهـــ ی خودمــــ را مالِ تـــــو کرده امـــــ خدایا فقط اومدم بهت بگم خیلی خستم از این دنیایه تکراریو ادمات امدم بگم دلم میخواد هرچی زود تر بیام پیشتو از این دنیات خلاص بشم میخوام ازت منو ببری پیش خودت دیگه هرچی تو این دنیا کشیدم بسمه دیگه به اخر خط رسیدم تحمل هیچیو ندارم حتی واسه خودمم زیادیم واسه همه زیادیم وقتشه که دیگه صدام کنی میدونم نبودنم واسه همه بهتره خدایا اینا ناشکری نیست ازت هیچ گله ای ندارم چون راضیم به رضای تو خدایا شکرت ولی دیگه همه چی بسمه دیگه جایی واسه اب شدنم نموده خــــدایـــــا ؛ هیـــــچ تنهـــــایــــی رو اونقـــــدر تنهـــــا نکــن
کــه بــه هــــر بـــی لیــاقتــــی بگــــه : عشقــــــم آري خیلی وقتا بهم گفتن چرا میخندی بگو ما هم بخوریم ...! تنهـــا گرگــ❤ـــها نيستند كه لـبـــاس ميشــ❤ــ ميپوشند عاشــ❤ـــق كــ❤ــه شدی كــ❤ـــوچ ميكنند... ☆ شـده ام مـعـادلہ ے چنـد مَـجہولے ☆ ☆ ایـטּ روزهـا ☆ ☆ هـیـچ ڪس … ☆ ☆ از هـیـچ راهے ☆ ☆ مـرا نـمـیـفہمـَد … ☆ دلــم ذره ای از بوی پیراهنت را می خواهد! طعم سیب میدهد لبهایش.. ومن گناهکارترین حوای زمینم... بهشت همینجاست.. در آغوش تو با لبهای ممنوعه ات ! ببــــــــــار بــــــــاران…. شنیدم وقتی می رفتی رد پایت را پاک می كردی
بی خیال
من دنبال دلت بودم
وقتی دلت با من نیست
برو خوش باش
چه فرقی می كنه تو كجا باشی.....! یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست چـه اشتبـاه بزرگیست تلـخ كـردن زندگیمـآن ☆ اے دل لامصب یاد بگیـــ ـــر ☆ ☆ اگہ ڪسے بہت گفت دوستت دارم ☆ ☆ لُزوما بہ ایـטּ معنے نیست ڪہ... ☆ ☆ ڪس دیگہ اے را دوست ندارد ☆ ☆تو زندگے بہ بعضیا باید بگے : فقط برو گمـــ ــشو ☆ هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم ببین این دیوار لامروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد خوش به حال تو که خودت را راحت کردی یک خط کشیدی تنها ... آن هم روی من .. تلـــــــخ استــــــــــ ... فــــــرداهـــایــی را مــی گــویـــــم کــــه قــــــرار استـــــــــــــ از تـــــو کــه همـــه دنیــــای منــــی یکــــ انســـان معمـــولـــی بســـازم! همانند پلی بودم برای عبورت به فکر تخریب من نباش رسیدی دست تکان بده من خود فرو میریزم … رد پاهایـــــــم را پـــاک کــــــــــردم به کســــــــــی نگوییـــد من روزی در ایـــــــــن دنیا مـــتولد شـــدم اینجا نفــــس کشیـــدم وعاشـــــــــــــــــق شدم ولی حیــــف کـــــــــه غرورم به احساســــــــم اجازه ی نفس کشیــــــــــــدن نداد خدایـــــــــــا...!!! میــــــشه استعـــــفا بدم؟؟؟! کـــــــــم آوردم... وقتی دلم تنگ میشه وقتی عطرتنت رومیخوام من به باد هم التماس میکنم برایه ثانیه ای تــنــهــا...!!!
؟____اومدم یه ذره با خودم تنها باشم....____؟
؟___خیلی وقت است فراموش کرده ام___؟ ؟_____کدامیک را زودتر می کشم____؟ مے گوينـد قِسمتـــ نيستـــ حِکمَتـــ استـــ خدايـآ... مـَن معنیِ قِسمتـ و حِکمَتـــ را نمے دانمــ امـآ تـو معنےِ طاقَتــــ رآ مے دانـی ... مـَگــَر نــه ؟؟؟ می گویند، دلتنگ نباشم! خدای من... انگار به آب می گویند خیس نباش...! از آن روز که رفته ای ؛ حـالـا كـه رفـتـه ای ... بار الها ! اگر دستانم را بشکنند با اشک چشمانم ، اگر چشمانم را کور کنند با نفسهایم ، اگر نفسم را ببرند با قلبم ، و اگر قلبم را پاره پاره کنند با خون جگرم خواهم نوشت: دوستت دارم، دوستت دارم ودوستت دارم . . .

سـیگاری برایم روشـن کنید ...
وتنهایـم بـگذارید ...
هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید...
من دارم او را ترک میکنم ... !!!!!!
ماشینم بوی سیگار میدهد
تنم
لباسم
خیابان هم بوی سیگار میدهد....
... دفتر کارم
دفتر شعرم
حتی قهوه های دو نفره ی فرانسوی هم بوی سیگار می دهد
از زمستان سال پیش
تمام لحظه های من
که بوی تو را میداد
فقط بوی سیگار میدهد...!!!
نتونه به هیچكی اعتماد كنه هر چی 
ببـــیــــــن ..
این اسمش دلــــــه !
اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی ..
اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه
میشد مغــــــــز !
دلـــــه ..
نمی فهمــــــه … !
خواستم اطلاع بدم… 
دلـــم براے تــو
بیـــشتر از خودم مـــےســوزد
فـــکر مــےکـنی
کســـےبه انـــدازه ے مـــندوســـتت خواهـــد داشـــت...!؟
وقــتـﮯ ازت پـ ــرسیــבטּ چــﮧ نســبتـﮯ بـ ــا خانم בارﮮ?؟
سـ ـرت رو بـالـآ بــگیرﮮ و شجــاعانـﮧ بگـﮯ عشقمه
مـ ــیفهمـﮯ?؟


هیچگــــاه از رضایــــتم نیست !!
مــــن اگـــــر راضی بودم
سکـــــوت نمیکردم
مـــیخندیدم ..

بــآ بغض بـــ ـــ ـــــآد کرده ، بـﮧ جآے شکـــــــم برآمده
مـטּ آبســـ ــــــــتـטּ بـرخے حــوآدثــــم(!)
و الاטּ ويـآر " تـــــــــــ ــ ــــــــــــو " رآ گرفتـــﮧ اَم/. 



آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمی کند !

و ترس تمامِ وجودم را میگرد ؛
که نکند یادت هم
در یکی از این پاییز ها
تنهایم بگذارد 
تحمـل اینکه بـدانـــــم ، می بینی و بی خیــــــــــالی
خیلی سخت اســت
یِڪـــ اُتآقــــِ تآریڪــ
یِڪـــ موسیقے بے ڪلآґ
یِڪـــ فِنجآטּ قَهوهـــ بہ تَلخے زَهر !
وَ خوآبے بہ آرآمے یِڪــ مَــ ـ ــرگــــِ هَمیشِــ ـ ــگے ....!

ادامه مطلب

دلم!
ساعتی می خواهد
که مانده باشدروی
ساعتهای با تو بودن...


راست مي گوئي
تمام چیزی که باید از زندگی آموخت ،
تنها یــــک کلمه است
"میگذرد"
ولی دق می دهد تـــــا بگـــــــــــــــــذرد......! 
بگو ما هم بخندیم ...
اما هرگز نگفتن چرا غصه میخوری... 
گاهــــي پرســ❤ـــتوها هم لباس مــ❤ـــرغ عشقـــ❤ـــ برتن ميكند


تــــا تـــمام آغـــوشت را وصـــف کــــنم...
برایــــم بوســـه ای بـــفرست...
مـــی خواهـــم عشــق را تعبـــیر کــــنم!

مـــــــــــــن ســـــــــــــفرکـــــــر ده ای دارمــــ کــــــــه یــــــــادم رفــــته…
آبـــــــــــــ پشتــــــــــ پـــــــــایش بـریــــــــزمـــــ….. 


بـرآی كســی كــه در دوری مـآ
شیـرین تریـن لحظآت زندگیـش رآ سپـری میكنـد...!!! 

مـטּ چشم میذارم
تو 
امروز كه پنجره ای برای تماشا
و حنجره ای برای صدازدن فرشتگان ندارم
امیدم به توست!!!
پس بی آنكه دفترهای دیروزم را ورق بزنی
دوستم داشته باش....
حکایت ؛ حکایت همیشگیست !!
شب که میشود سر سام میگیرم ازین همه تنهایی ..
محض خاطر خدا هم که شده یا خود بیا ،یا خیالت را بفرست !
من از بازی مضحک باد و در خسته ام !
خسته ام ازینکه هر بار ادای امدنت را در می اورند
تا دلم هری بریزد ..





خداکه جای خود داره
خدایا:
من پر از بغضم، بغض شکن هم داری؟؟؟
منظورش از هیچکس یک نفر بیشتر نیست
همون یه نفری که واسه اون همـــه کسه ... !!!
دل بَــستن به کسیــه که
کــنــآرت نیستـــ ...
؟_________رنج ؟_________؟
؟______انتظار؟______؟
؟__یا نفس را ...؟؟؟؟__؟
و من سکوت کردم...
دیدی ...! جاده جایی نرفت...!
آون که رفت ، تو بودی



:::::منتظری چه اتفاقی بیفتد؟:::::
:::::اینکه
دلم برایت تنگ شده کافی نیست؟:::::
:::::منتظری
چه اتفاقی بیفتد ؟:::::
::::::اینکه از
چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد ؟:::::
:::::اینکه
ستاره ها در آسمان برای نیاز نیمه شبم راه باز کنند ؟:::::
:اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان
بعد دعاهایم آمین بگویند ؟:
:::::نه عزیز
دلم:::::
:::::هیچ
اتفاق مهمی نمی افتد::::: !
:::::جز
پژمردن چشمهای سرخ و سیاه من:::::
::::::::جز به خاک افتادن ساقه های احساس ِ بچه گانه ام::::::::
:::::::::::::::::::منتظری بمیرم تا برگردی ؟::::::::::::::::::::::

بعضی وقتا یه چیزی مینویسی فقط واسه یک نفر
اما دلت میگره وقتی یادت میفته
که هرکسی ممکنه بخونه
جز همون یک نفر
کارت شارژ ها را سیگار میخرم
و با خیابان ها حرف میزنم !
همینطوری پیش برود . . .
گوشیم را هم باید بفروشم ؛ کفش بخرم ...!!!
بـه درك ...
فقط ...
ایـن مـ ـنـی كـه عـاشـقـت بـود را پـس بـده...!!




